نوشته شده توسط سيدحسن علوي در 1396/5/1 ساعت 22:36 | بدون نظر

نوشته شده توسط سيدحسن علوي در 1396/4/30 ساعت 11:31 | بدون نظر

شهادت آقا امام صادق _ علیه السّلام _ را به تمامی دوستداران آن حضرت تسلیت می گویم 

دوست دارم برایتان امشب، غزلی عاشقانه بنویسم
در شب بیست و پنجم شوال، از شما بی‌بهانه بنویسم
آه آقای آسمانی من... جعفر بن محمد صادق...
سر به زیر آمدم! دعایم کن، ساده و خاضعانه بنویسم
مکتب جعفری چشمانت... سال‌ها پیش شاعرم کرده
حال با این همه تعلل، من! آمدم شاعرانه بنویسم
حرف‌ها دارم و نخواهم زد، تو زبان اشاره می‌دانی
همه را با نگاه می‌فهمی... نه که من دانه دانه بنویسم
اگر از رنج‌های کهنه تو... می‌شود شعر جاودانی ساخت
رو کن آن زخم‌های پنهان را... گرچه من ناشیانه بنویسم
حتم دارم که خوب می‌دانی، ای امام صبور و صادق من...
من قسم خورده‌ام که تا هستم از شما صادقانه بنویسم

«وحیده افضلی»

نوشته شده توسط سيدحسن علوي در 1396/4/28 ساعت 8:3 | بدون نظر

آخوندا ما رو ول نمی کنند...

یکی از اساتید ریاضی دانشگاه تهران نقل می‌کرد:

قرار بود جمع منتخبی از اساتید و نخبگان ریاضی برای شرکت در کنفرانسی بین المللی به یکی از کشور های غربی برن.

وقتی سوار هواپیما شدم دیدم یه روحانی تو هواپیماست.

به خودم گفتم بفرما؛ اینا سفر خارجی هم ما رو ول نمی کنن.

رفتم پیشش نشستم بهش گفتم: حاج آقا اشتباه سوار شدید مکه نمی ره
گفت: *می دانم
گفتم: *حاجی قراره ما بریم کنفرانس علمی؛ شما اشتباهی نیاین

گفت: *می دانم*
دیدم کم نمیاره.

جدیدترین و پیچیده ترین مساله ریاضیمو که قرار بود تو کنفرانس مطرح کنم داخل برگه نوشتم دادم بهش، گفتم شما که داری میای کنفرانس بین المللی ریاضی اونم تو یه کشور خارجی حتما باید ریاضی بلد باشی.
اگر ریاضی بلدید این سوال رو حل کنید ، برگه رو بهش دادم و خوابیدم.

از خواب که بیدار شدم دیدم داره یه چیزایی تو برگه می نویسه.

گفتم: حاجی عجله نکن اگه بعدا هم حلش کردی من دکتر فلانی هستم از دانشگاه تهران. جوابشو بیار اونجا بده.

دوباره خوابیدم.
بیدار که شدم دیگه نمی نوشت، گفتم چی شد؟

نوشته شده توسط سيدحسن علوي در 1396/4/27 ساعت 15:3 | بدون نظر

نوشته شده توسط سيدحسن علوي در 1396/4/24 ساعت 21:51 | بدون نظر